تبليغاتX
coo.ir.عشق ايروني.www



سلام

امید وارم همگی خوب باشید

این وبلاگ تا حالا درست و حسابی نبود

 تصمیم گرفتم واسه همیشه تمومش کنم

خدانگهدار

+ نوشته شده در شنبه بیست و هفتم مهر 1387ساعت 20:22 توسط عشق ایرونی |



زندگی زیباست حتی اگر کور باشی!
خوش آهنگ است حتی اگر کر باشی!
اما بی ارزش است اگر ثانیه ای عاشق نباشی
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:28 توسط عشق ایرونی |



چه مغرورانه اشك ريختيم .. چه مغرورانه سكوت كرديم
چه مغرورانه التماس كرديم .. چه مغرورانه از هم گريختيم
 غرور هديه شيطان بود و عشق هديه خداوند
 هديه شيطان را به هم تقديم كرديم و هديه خداوند را از هم پنهان
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:23 توسط عشق ایرونی |



بعد از مدتها در آغوشت نشسته بودم آرام و ساکت گرمی دستانت را بر روی تن یخ زده ام چه عاشقانه حس میکردم . نگاهی به چشمان عاشقم انداختی پاکی نگاهت تنم را به لرزه انداخت . چه حس زیبایی بود در آغوش تو بودن . اشک در چشمانم حلقه زده بود . درد دلم را از نگاهم خواندی ، چشمانت را بستی و شروع کردی به خواندن ، آرام زمزمه میکردی :

دلم گرفت ای هم نفس             پرم شکست تو این قفس

دستم را باز کردم ، تیغ در دستانم برقی زد . لحظه های آخر بود همیشه آرزو داشتم در آغوش تو بمیرم و این بهترین فرصت بود . آرام تیغ را بر روی دستانم گذاشتم ناگهان ترس عجیبی تمام وجودم را فرا گرفت دستانم میلرزید اما فرصتی نداشتم باید قبل از آنکه چشمانت را باز کنی کار را تمام میکردم . تیغ را روی دستم کشیدم خون به سرعت از بدنم خارج شد دستهایم را مشت کردم و فشار دادم تا مبادا از شدت درد تکان بخورم و تو چشمت را باز کنی . لحظه های آخر بود در کنار تو و در آغوش تو جان دادن لذت عجیبی داشت و تو هنوز زمزمه میکردی ...

صدایت را برای آخرین بار می شنیدم دستت را آرام بر روی لبهایم کشیدی برای آخرین بار دستان نجیبت را بوسیدم و چشمهایم را به روی همه ی تنهایی ها بستم . بدنم یخ زده بود سرمای ناگهانی بدنم تو را به خود آورد . چشمانم را باز کردی و دیدی از من تنها یک لباس خونی و دستمالی خیس از اشک باقی مانده است ...

 

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:19 توسط عشق ایرونی |



 

هميشه واسه گلي خاک گلدون باش که اگه به آسمون هم رسيد يادش باشه ريشش کجاست

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:12 توسط عشق ایرونی |



خداوند به فرشتگان عقل داد بدون شهوت , حيوانات را شهوت داد بدون عقل و انسان را شهوت داد با عقل.هر انساني عقلش به شهوتش غلبه کند بهتر از فرشتگان است .هر انساني شهوتش بر عقلش غلبه کند بدتر از حيوانات است

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:10 توسط عشق ایرونی |



 

مهم اين نيست که تو اَد ليست مسنجرمون چند نفر اَدد شدن. مهم اينه که تو قلبمون فقط 1 نفر ادد شده باشه که با هم آن بشيم، باهم آرشيو زندگي رو دوره کنيم و با هم آف بشيم. امّا بايد يادمون باشه پسورد دوستيمون رو جوري بسازيم که کسي نتونه هکمون کنه

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:8 توسط عشق ایرونی |



 

يادت باشه دنيا گرده، هر وقت احساس كردي به آخر رسيدي شايد در نقطه شروع باشي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:4 توسط عشق ایرونی |



سلام عزیزان

امروز متوجه شدم که استاد خسرو شکیبایی هنرمند عزیز کشورمان از پیشمون رفت

این بازیگر توانای کشورمون ساعت ۹ امروز صبح در سن ۶۴ سالگی درگذشت

او در طول زندگی هنری خود دهها جایزه از جشنواره های داخلی و خارجی برده بود.

روحش شاد

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:47 توسط عشق ایرونی |



چقدر دوستت داشتم ، يک نفر از من پرسيد چرا نگاه هايت آنقدر غمگين است ؟!

 چرا لبخندهايت آنقدر بی رنگ است ؟

 اما افسوس ... هيچ کس نبود هميشه من بودم و من و تنهايي پر از خاطره .

 آری با تو هستم ...  با تويی که از کنارم گذشتی ...

 و حتی يک بار هم نپرسيدی چرا چشم هايت هميشه بارانی است !!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 12:39 توسط عشق ایرونی |